خون نوشته ای بنام"دا"
كتاب "دا" شرح قصه خون آلودي است كه تنها مشتي از خروار خاطرات دردآلود و خونين مردمان زجركشيده ايران است . دا خون نوشته اي است كه اتفاقا اين بار افسانه نيست بلكه حقيقت تلخ و خاطره سياهي است كه برگونه تاريخ اين سرزمين نقشه بسته و براي هميشه باقي خواهد ماند و پيام هايي از سبعيت و خونريزي دشمنان ايران و مظلوميت و رنج هاي اشك آور زنان و مردان اين سرزمين را به گوش آيندگان خواهد رساند و فرياد مظلوميت مردمان اين مرز و بوم را در گوش تاريخ خواهد سرود .
خاطرات سيده زهرا حسيني را بهتر است مرفهين بي دردي كه ديروز و امروزشان را در كاخهاي امن و ديشب و امشبشان را در تخت هاي پر قو گذرانده اند ، بخوانند .آنهايي که فشار خونشان با حركت يك موش كوچك از روبروي چشمانشان چندين درجه بالا و پايين مي شود و مشاهد اين صحنه دهشتناك آنان را نيازمند آب قند و دكتر خصوصي مي نمايد و آنان كه با مشاهده يك سوسك مرده براي ساعاتي از حال مي روند واز اين واقعه دردناك چندين روز در عذاب روحي اند . اينان بايد مي بودند و مي ديدند كه وقتي در سردخانه جنازه دوستانت از دستت سر مي خورد و دست جدا شده اش در دستان تو باقي مي ماند يعني چه ؟ بايد مي بودند و مي ديدند وقتي از يك خانواده چهارده نفري تنها يك پسر بچه ده ماهه متلاشي نشده يعني چه ؟ اينها بايد مي بودند و مي ديدند كه وقتي مجبوري تكه هاي له شده مغز مردمي را كه تا دقايقي پيش در كنارشان بوده اي را با كف دستانت جمع كني يعني چه ؟ بايد ميبودند و مي ديدند كه زنان يك نقطه از اين سرزمين چگونه مجبور به لگد مال كردن طبع حساس و عاطفي خود شده اند و زنان آنها در سرزمين گل بلبل و در لواي امنيتي كه شهيدان شهر برايشان محيا كرده اند مشغول نق زني بشوند كه چرا انقدر در تلويزيون از جنگ صحبت مي شود و آرامش خيال ما را به تشويش خاطر مبدل مي كنند ؟و مردانشان فرياد بر آرند كه چرا پول زبان بسته نفت را به شكم خانواده شهدا ميريزيد و چرا به مردم انقدر نمي رسيد و همه هم و غم خود را مشغول دفاع كرده ايد ؟ چرا شما ها انقدر جنگ طلبيد ... .
همچنين خاطرات سيده زهرا حسيني را بايد آنهايي بخوانند كه ديروز و امروز منافعشان بدانها اجازه نمي داد كه از جان و مال و قدرت خويش مايه بگذارند و براي از دست ندادن اين سه هر كاري مي كردند و مي كنند . آنان كساني بودند و هستند كه هم زندگي آرام و در رفاهي را مي طلبند و هم با نام دين نان ميخورند و براي اينكه مقبول مردمان خويش باشند رنگ ريا بر پيشاني خويش زده و در انتظار توفيق براي راهيابي به جبهه هاي جهاد به گوشه اي خزيده و به عبادت مرئي پرداخته اند . و همچنين آناني كه ديروز راه مهمات را براي دفاع مردمان اين سرزمين مي بستند و امروز هم به شكلي در راه منافع خويش از هيچ گناهي و ستمي فروگذار نمي كنند و برايشان مهم نيست كه مردم سرزمينشان چگونه مي زيند و چگونه مي ميرند .
***
حسن هاي اين اثر هر چه كه باشد نبايد باعث شود چشمان خود را ببنيدم و كاستي هايش را نبينيم . به هر حال اكنون كه نگاهي به نيمه پر ليوان كرديم لازم مي آيد كه نيمه خالي آن را نيز مشاهده اي بيندازيم و آن را هم نقدي بنماييم . به هر صورت كتاب دا كتابي است كه در شرايط اسفبار كنوني كتابخواني در ايران توانسته به شكلي باور نكردني مخاطب جذب كند اما چگونه اين اثر كه نميتوان گفت كم نقص هم نيست توانسته است تا اين ميزان بالا * فروش كند . به نظر می رسد تا حد زيادي فروش بالای کتاب بیشتر برمبنای یک هیستری توده ای و یا یک چشم و هم چشمی کاملا ایرانی انجام گرفته باشد تا یک آگاهی از پیش برنامه ریزی شده . دلیل این حرف هم شاید انتقادات جدی ای باشد که هم از نظر قالب شناسی و هم از منظر محتواشناسی بر ادبيات کتاب وارد است .
اول از همه قالب و نوع نگارش متن است که هر چند سادگی اش میتواند بنوعی حسن محسوب شود اما كم رنگي آرايه ها و ويرايه ها ي ادبي در آن فرهیختگان و پختگان عرصه ادبيات را ناخشنود مينمايد . چه بخواهیم چه نخواهیم ممکن است کتابی که به این تیراژ برسد روزی از گذر چشم نویسندگان بزرگ و فرهیختگان ادبی این مرز و بوم هم گذر کند. آنجاست که قاضیان اندیشمند و فرهیختگان دانشمند حکم آماتور بودن نویسنده را در نگارش کتاب صادر میکنند . هر چند که عوام (كه البته قشر معدود كتابخوان ايران را در شرايط كنوني نميتوان عوام تلقي كرد) ممکن است این سبک نوشتن را بپسندند لکن میشد به ساختار متن استحکام بیشتری بخشید و ممتنع بودن را چاشنی سهولت متن نمود . منظور این است که اتفاقی که در کارهایی همچون "کافه پیانو" رخ داد وفرياد بسیاری از بزرگان عرصه ادب و هنر را بلند کرد در اینجا رخ ندهد . البته این ایراد به اعتراف راوی کتاب به خود راوی برمی گردد نه به نویسنده ، سیده زهرا حسینی عنوان میکند : (در نوشتن کتاب) حتي اگر جايي ميگفتم «پيش رفتيم» و خانم حسيني مينوشت «پيشروي كرديم» من اعتراض ميكردم و ميگفتم من اين جمله را نگفتهام و ايشان آن را پاك ميكرد و مجدد مينوشت. (1) هرچند کتاب دا ماهیتي روایت گونه و گفتارنوشتاری دارد و نباید انتظار یک متن رمان گونه را از آن داشت اما بهتر بود که با بازبینی وویراستاری دقیق اثر اندکی از کاستی های فني و ادبي اثر را تقليل مي داديم .
***
از قالب کار که بگذریم قطعا محتوای کار قابیلیت بررسی بیشتری را خواهد داشت . ما در اینجا هرگز بنا نداریم که یک نقد ادبی درون محتوایی کلاسیک را مطرح کنیم که نه در توان ماست و نه در دستور کار ما . اما به قدر تشنگی زوایای خاصی از درون مایه کتاب دا را به چالش میکشانیم و به نوبه خود نیمه خالی لیوان دا را مینگریم و بررسی كلاسيك نیمه پر محتواي دا را به دیگر دوستان وا میگذاریم .
اگر بدون اینکه صفحات پایانی کتاب دا را نگاهی کرده باشیم و متن را از ابتدای کتاب خوانده باشیم نوعی نگاه آرماني و ایده آلیستی در ما تقویت مي شود كه دوست ميداريم قهرمانهاي داستان را موجوداتي معصوم و ماورائي تلقي كنيم كه هيچ گاه اشتباه نميكرده اند . در اين كتاب مي بينيم كه نويسنده تقلي ميكند كه هيچ يك از شخصيت ها را به رنگ خاكستري معرفي نكند بلكه دوستان و دشمنان را به رنگ هاي سفيد و سياه به مخاطب بنماياند . موضوع سر این نیست که واقعیات در این کتاب گفته نمی شود حتی حرف ما این هم نیست که چرا واقعیات بدین شکل در کتاب به تصویر کشیده شده است بلکه موضوع این است که چرا هیچ شخصيتي به رنگ خاکستری نمايش داده نشده و اگر هم گاهي افرادي را به رنگ خاكستري ببينيم به زودی در روال داستان یا سياه مي شود يا سفيد . یقینا خاطرات سيده زهرا حسینی در بیان گوشه ای از رنج انبوهی که مردمان این سرزمین در جریان جنگ خانمان سوز تحمیلی داشته اند و همچنین بیان رشادت ها و ایستادگی های ملتی بزرگ موفق از آب در آمده لکن آرزو داشتیم که از مطلق شدگی افراطی پرهيز مي شد و برخی از حقایق هر چند ناخوشایند بینابینی و خاكستري بحثی می شد و از کلیشه پردازی تکراری داستانهای جبهه و جنگ پرهیز می شد . ما به هیچ وجه در سبعیت دشمنان در برابر مظلومیت و بی پناهی ملت ایران در جنگ تحمیلی تردیدی نداریم . اما هميشه داستانهاي جبهه و جنگ وقتي وارد كليشه ها شده اند ماندگاري خويش را از دست داده اند .
بنيادين كاستي دیگر کتاب روحیه بیش از حد تراژیک و مطلق شخص راوی است که خود در بسياري از موارد سد راه نويسنده بوده است البته اين موضوع از منظري ديگر ميتواند به عنوان حسن كتاب هم مطرح و بررسي شود اما به هر ترتيب كتاب دا شرح واقعيتي تلخ از واقعيات جنگ است كه روحيه تراژيك راوي ميتواند نوعي آسيب براي بيان واقعيات اين نوع آثار باشد .
***
از منظر جامعه شناسي ادبيات امروز در غرب پرفروش ترين كتاب ها آن دسته از كتابهايي است كه به نوعي بدانها نام " ادبيات نان و آب دار" اطلاق مي شود و مولفه هاي اصلي اين نوع ادبيات پرفروش ، پرداختن به مسئله " جنسيت " و " خشونت " است (2) اين دو مولفه در هنر نان و آب دار غرب به نوعي حرف اول را مي زنند حتي در عرصه سينما هم هر فيلمي كه از اين دو مولفه خالي باشد چندان فروش و مقبوليت نميابد . هر چند جنسيت و خشونت به شكل آثار غربي در "دا" وجود ندارد اما همين اصل هم به نوعي اين اثر و آثاري اينگونه را (هرچند آثاري اخلاقي و ارزش مدار هستند را ) تحت الشعاع قرار مي دهد . همين كه قهرمان داستان دا يك دختر جوان است كه دست به اعمالي قهرمانانه مي زند نوعي نگاه جنسيتي را در مخاطب اثر زنده ميكند كه او را به سوي ادامه داستان مي كشاند و ترغيب مي نمايد . افرادي كه مخاطب اثر هستند (چه دختر و چه پسر ) به نوعي در گير ادامه داستاني مي شوند كه يك جنس ، در گير و دار حادثه اي وحشتناك ، با افراد جنس مقابلش هم آوردي مي نمايد و اعمالي خلاف عرف روحيه جنس خويش را انجام مي دهد . از طرف ديگر صحنه هاي وحشتناك داستان كه بيانگر اصل دوم يعني همان اصل خشونت در ادبيات نان و آب دار است را هم در اين اثر بشدت بيشتري از اصل قبلي مشاهده ميكنيم كه اين عامل را هم ميتوانيم از عوامل فروش نجومي كتاب بدانيم . اما اگر بخواهيم از انصاف هم عدول نكرده باشيم ضمن بيان اصول علمي مسئله فروش كتاب (كه زيرشاخه گرايش جامعه شناسي ادبيات است ) بايد دا را خاطره اي مشترك از مردمان زجرديده سرزمين ايران بدانيم كه كم و بيش در نزد اكثريتشان ازدست دادن جواني در نزديكان و دوستان در سالهاي جنگ آنان را داغديده كرده است و همين حس و روحيه زخم خورده است كه آنان را به سوي خريد اين كتاب و كتاب هاي اينچنيني وا مي دارد . مردماني كه حتي اگر مانند زهرا حسيني خون و دود و آتش را يكجا و با يك همچه حجم دهشتناكي نديده باشند اما خاطرات استرس انگيز و فشار آور دوران هشت ساله جنگ تحميلي را فراموش نكرده و نخواهند كرد .
محمد علي امجديان تابستان 1387
---------------------------------------------------------------------
پ . ن
*بيش از شصت چاپ تا بحال
1 : جهان نیوز کد مطلب : 46802
2 : روبر اسكارپيت ، جامعه شناسي ادبيات ، ترجمه مرتضي كتبي



