من از سیاحت در یک حماسه می آیم و مثل آب تمام قصه سهراب و نوشدارو را روانم !
نمی خواستم از بازار پرتنش سیاسی اخیر کشور بحثی بکنم ! اما چه کنم ؟ دلم آرام نمی گیرد !
انتخابات خرداد هشتاد و هشت می توانست فرصتی باشد برای جهش عظیم کشور به سوی انسانیت و کرامت الهی ! با این موضوع کاری نداریم که چه کسی رای آورد و چه کسی بازنده شد . آنچه در اینجا مورد تاکید است فضایی است که در روزهای اخیر بر کشور بزرگ ایران و ملت عزیزش تحمیل شد .
مدتی پیش با خودم فکر میکردم که چرا طبق حکم اسلام مسابقه و رقابت برای پیروز شدن عملی حرام است ؟ این امر چرا تقبیح می شود ؟ چرا برنده و بازنده شدن در یک رقابت حرام الهی است ؟ اگر پیش از این نمی دانستم جواب این سوالات چیست یقینا در این روزها مطمئن شده ام که این مسئله یک دستور مترقی اسلامی است . رقابت و مسابقه برای پیروزی خود به خود مسائل و مشکلات اخلاقی زیادی را دامن می زند و این بزرگترین آفت رقابت است . در میدان مسابقه و رقابت طرفین سعی دارند با استفاده از همه حربه های موجود به هدف خویش که همان پیروزی است دست یابند . در این میدان پر آشوب بازار گناهانی چون دروغ ، تهمت ، غیبت ، افترا ، فریب کاری ، دشنام ، جنجال ، آشوب و صدها گناه دیگر گرم می شود و هر آنچه که به کرامت و شرافت انسانی مربوط است در بازی شرکت داده نمی شود .
انسانهای وارسته و پرتلاشی را میشناسم که علیرغم لیاقت و مدیریت شان تا بحال حاضر نشده اند که در هیچ رقابت انتخاباتی ای شرکت کنند . هر بار هم که از آنها گلگی کرده ام که چرا این عرصه را خالی میگذارید تا افراد نالایق وارد این عرصه شوند در جواب گفته اند که : به جهنمش نمی ارزد . واقعا هم همینطور است . کسی که وارد میدان های رقابتی مختلف چه سیاسی و چه غیر سیاسی می شود باید برای همیشه قید راستگویی و صداقت و پاکی و بی شیله پیلگی خویش را بزند . توهم است اگر کسی بگوید می شود با پاکی تمام سخن گفت و در رقابتی پیروز شد . توهم است اگر کسی بگوید در پیروزی اش حق کسی ضایع نشده است . توهم است اگر کسی پیروز شده باشد و بگوید صداقتش را ، ایمانش را و انسانیتش را حفظ کرده . مگر تاریخ گواهی نمی دهد که هیچ یک از ائمه هدی (علیهم السلام) (بغیر از امیرالمومنین) در منصب سیاست جایگاه چندانی نداشته اند . اینکه ائمه در بازار سیاسی هیچ گاه پیروز نبوده اند علتش همین است . رسیدن به منصب صدارت در تمامی جوامع تقریبا نیاز به گذر از یک رشته تعهدات الهی و انسانی دارد که این امر از مقام شامخ ائمه هدی بعید بوده است .
در هر صورت چون سیاست چیزی جز مسابقه و رقابت های گوناگون نیست بنابراین اخلاق در آن محلی از اعراب نمی یابد و اهداف تمام وسائل را توجیه می کند .
اما در مورد آنچه که در این روزها بر ایران گذشت به طور کلی همه جناحهای سیاسی کشور دچار اشتباهات و بی اخلاقی هایی شدند که البته برخی از این بی اخلاقی ها در نزد برخی بسیار سنگین تر و نابخشودنی تر بود . اما هر چه بود محل آزمونی بسیار بزرگ برای کشورمان ایران بود . شاید بازی سیاست برای نخبگان سیاسی ساده تر از این هایی که ما فکر میکنیم تمام شود اما برای مردم شاید بسیار سنگین تر از اینها تمام شود . گسستگی اجتماعی ، درگیری ، آشوب ، بی اخلاقی و حتی کشته شدن عده ای از مردم ( حال به هر دلیلی و توسط هر کسی ) تنها مواردی از تبعات این انتخابات بود . وقتی استارت بی اخلاقی از سوی نخبگان سیاسی یک کشور زده می شود دیگر نباید هیچ انتظاری از توده ها داشت . آن هم در کشورهایی که همه چیز را شعور سیاسی توده ها مشخص نمیکند بلکه ملت ها سوار بر امواج رسانه ای نخبگان خود به این سو و آن سو می روند . حال اگر بخواهیم ببینیم که چه چیزی در این بازار رقابت هدف است که تمام وسائل دست یازیدن به آن به نوعی توجیه می شود باید در یک کلمه بگوییم منافع . منافع همه چیز را توجیه میکند . هر کسی که بد اخلاقی میکند و حتی حاضر است هزینه های سنگین ملی و رسانه ای دیگران را هم بابتش بپردازد حتما منافعی سنگین تر از این هزینه ها دارد . کسی که حاضر است رسانه های خارجی تمام کشورش را زیر سوال ببرند حتما منافعی ارزشمند تر از این ها را دارد . کسی که حاضر است مردمش در این بازی کشته شوند حتما منافعی سنگین تر و ارزشمند تر از جان شهروندانش در پیروزی اش نهفته است . و در کل این منافع گروههای سیاسی است که همه چیز را توجیه میکند ... و این جواب این سوال است که :"به چه قیمتی؟"
جناح شکست خورده در این انتخابات حتی اگر مدعایش حق هم باشد چه بخواهد چه نخواهد چه بپذیرد چه نپزیرد شکست خورده است و این دقیقا مانند همان مسابقه فوتبالی است که حتی اگر داورانش هم اشتباه کرده باشند بعد از اتمام بازی همه چیز تمام شده است . شاید بهتر بود با شناخت شرایط موجود اصطکاکاتی را که منجر به مرگ عده ای از مردم شریف مان می شد را کمتر میکردیم و دامن گسترده شدن آشوبهای خونین را در اجتماع هزاره سومیمان را اندک تر می کردیم . چه بسا البته من در اشتباه باشم اما هر چه بی اخلاقی ها در جامعه دامن زده شود پاسخ های غیر اخلاقی در برابر آن هم بیشتر می شود و ما باید این سوی داستان را هم در نظر داشته باشیم .
باید بنشینیم و ببینیم که چه بر سر ایرانمان خواهد آمد و آیا ما به کرامت انسانی سرزمین نورانیمان باز خواهیم گشت یا وضع از این هم وحشتناک تر می شود و بی اخلاقی می رود که حرف آخر را بزند یا ... ؟ ای کاش که اینگونه نباشد ...
در پایان هم شعری از سهراب ... که البته شاید هیچ ربطی هم به دل نوشته های این پستم نداشته باشد اما گاهی سهراب خوانی مرا آرامم می کند ... و ... ... ... ...
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب کوزه ی آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها ، سنجدها
و بیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست ، گلچه ها پیدا نیست
سایه هایی از دور ، مثل تنهایی آب ، مثل آواز خدا پیداست
نیمه شب باید باشد
دب اکبر آن است ، دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبی نیست ، روز آبی بود
یاد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم
یاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بزها بردارم
طرحی از جاروها ، سایه هاشان در آب
یاد من باشد ، هرچه پروانه که می افتد در آب ، زود از آب درآرم
یاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بربخورد
یاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را با چوبه بشویم
یاد من باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است ...


