تبليغاتX
وب نوشته های محمد علی امجدیان

اسماعیل در قربانگاه

چه چیزی است جز عید ؟ برای آنکس که دست از نفس خویش بریده باشد و با خنجر "لا" گلوی انانیت خود را دریده باشد . . .

چه عیدی است برای آدمی  که در آن گوسفند نفس ، رام و آرام نشده باشد با خنجر لا اله الا الله . باید آب داد قربانی را . مبادا که ظلمی روا پنداشته شود . باید دهان منیت خویش را آبی بچکانیم و جوی خونی براه اندازیم و گلوی خود خویش را بی هیچ ترحمی بدرانیم . آنگاه بی آنکه کسی باشیم ، فارغ از خویش فریاد انالحق سر دهیم و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 20:40  توسط محمد علی امجدیان  | 

هبوط کن ، وگرنه من ...

در این سرای پر ز غم شــراره ای کجــاســـت تا
از آن شرر بگیـــرم و نــمـی بـه تـشـنـگان دهـم

کـجــاسـت آتـشی کـه مـن ، ز گـرمـی وجـود او 
رهــا شـوم زســردی و حـــرارتـی به جـان دهـم

کـجاست سـاربان دل که در گـریـز از ایـن جـهـان
به سـوی شـهـر دلــبــران قــدم بـه کـاروان نـهـم

اگـر نــمـــی زنـــور او ، بـه وام گــیــرد ایـن دلـــم
چو مهر ، نور جان خـود به مـاه و اخــتـران دهـم

اگر چـه مـرد پاسـبـان بـه مـسـت هـا جـفا کـنـد
ولـی مـن از مـی نـهان بـه مـرد پـاسـبـان دهـم

ببین چگونه گم شدم به شهر چشم مست تو
کجاسـت راه نـرگـسـت که بـر دلـم نـشـان دهم

بـیـا و در فـــکـن زمــا حــجــاب شـهـر صــورتــت
کـه بـا نـگـاه چـهره ات، صفا به روح و جان دهم

هــزار خــواهــش از دلــم نــمــوده انـد دیـگـــران
ولـی تـو حـاضـری چـرا، دلـم به دیـگــران دهـــم

اگر کـه درد عــشــق تــو بــه زخــم تـن بــدل شـود
به هر دو دست خود نمک به زخم و استخوان نهم

تـو کــعـبـه دل مــنـی ، هــبـوط کــن وگــرنـه مــــن
به شـوق شـهر قـبـله سر ، به راه کهـکــشان نهم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:26  توسط محمد علی امجدیان  | 

توحید عملی عصاره دینداری !

عدم درک صحیح حقیقت دین آدمیان را گاهی در اشتباه می اندازد که آیا پوسته ها و ظواهر دین می تواند جوابگوی حس فطری دینداری انسان باشد یا نه ؟  در بیشتر موارد غوطه ور شدن انسان خدا جو در مناسک ظاهری او را به اشتباهاتی عمیق می اندازد که در نهایت از این اعمال چه چیزی عایدش می گردد . در واقع اگر کارکرد نهایی دین مشخص نشود و فایده و کاربرد اعمال و مناسکی که فرد انجام می دهد برای وی محرز نگردد پس از مدتی او دچار تشتت و تشکیک در سودمند بودن یا کارکردی بودن آن مناسک می گردد و به احتمال قریب به یقین از این اعمال خود که به زعمش بیهوده بوده دست می کشد و با نا امیدی گاهی یقه ذات دین را می گیرد که چرا اعمال و مناسکش پاسخگوی نیازهای روانی و اجتماعی وی نبوده است و کاربردی در زندگی عملی او نداشته است . در واقع این برداشت از آنجا ناشی می شود که حقیقت دین و عصاره دینداری و کارکرد مذهب برای وی مشخص نشده است .

با مشخص شدن حقیقت دین آدمیان مسیر درست زندگی را درک میکنند و مناسک را نیز در واقع وسائلی فرض می کنند که در دستیابی هدف عالیه ادیان که همان زندگی توحیدی و عاری از شرک است ، آنان را یاری مینماید . در واقع عدم درک این موضوع حقیقت ادیان را از ذاتشان که همانا توحید عملی بوده دور ساخته است .

به عنوان مثال همین نماز و روزه و ... ، به خودی خود وسائلی هستند برای نفی شریک های مختلف دنیوی از خداوند یکتا انتهی با هدفی فرا تر از خود پرستش . وقتی که در نماز می گوییم اشهد ان لا اله الا الله در واقع می خواهیم بگوییم که عملا زندگی خویش را روزانه پنج بار از ورود متاع دنیوی که میتوانند به نوعی ما را به بند بندگی خویش بکشانند ، پاکسازی کنیم و به همین منوال هم در مورد روزه بیان می داریم که میتوانیم خود را برای مدتی از بند خور و خواب و شهوت برهانیم . در زندگی انسانی خور و خواب و شهوت و مال و منال و شهرت و قدرت و اسباب و وسایل هر یک به نوعی می توانند انسان را در بند خویش بکشانند و در واقع در دنیای کنونی بت های در بند کشاننده انسان ، همین اسباب و لذائذ و زرق و برق های دنیوی هستند .

بنا بر این دین یک پروژه آزاد کننده از بند انواع بت هاست و برای همین است که تا این حد کتب آسمانی مملو از دستورات نافی شرک است . خداوند منان دین را برای آزاد سازی آدمیان از بند بندگی متاع و لذائذ دنیایی عرضه داشته است و الا  ذات مقدس وی هیچ نیازی به بندگی کردن انسان ها ندارد . خداوند سبجان میگوید بگویید لا اله الا الله و رستگار شوید (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) : فلاح یا رستگاری از فلاحت می آید . فلاحت یعنی کشاورزی و در زبان عرب وقتی دانه ای سر از خاک بیرون می آورد میگویند فلح ، یعنی دانه از بند خاک رهایی یافت . در حقیقت این فلاح و رستگاری که با گفتن اینکه هیچ خدایی جز خداوند یکتا نیست ، حاصل می شود همان پروژه آزادسازی آدمیان از بند زخارف دنیایی است که دین دنبال می کند و پرستش خداوند را جایگزین این پرستش می نماید . با این تفاوت که پرستش خدایان دنیوی (یا در بند بندگی متاع و زخارف دنیوی رفتن) با پرستش خداوند یکتا این فرق را دارد که پرستش خدا هیچ سودی را عاید پرستش کننده نمیکند الا اینکه به او یک زندگی آزادانه و با آرامش خیال ببخشد  بدین طریق که او را از بند بندگی دنیا رها ساخته است و زندگی ای سراسر شاد و  شیرین بدو عطا کرده است . اگر زندگی های ما مدعیان دینداری شیرین نیست بخاطر این است که مناسک خشک و بی روح را بجای توحید عملی که اصل دین است برگزیده ایم و درک نکرده ایم که خداوند در ارسال ادیان هیچ هدفی جز رهایی آدمیان از بند درد سر های دنیوی  و بخشیدن نعمت آزادی حقیقی بدانها ، را دنبال نمی کرده است . و همین آزادی و آزادگی و آرامش خیال برای انسانها است که رسالت همه ادیان الهی است . و این چیزی جز توحید عملی نیست .  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:23  توسط محمد علی امجدیان  | 

مسیح دلکش مریم نگاهم کن !

بی هیچ مناسبتی بیاد مسیح (ع) پیامبر دوستی و صفا افتادم و بی هیچ مقدمه ای می خواهم از او بنویسم و از او بگویم . پیامبری که حتی در بدترین شرایط و وحشتناک ترین اوقات با دشمنان و بد خواهانش نه تنها از در کینه و نفرت وارد نمی شد ، که آنان را هر آینه می بخشید عفو می فرمود و بحالشان اندوهناک میشد و دعا می کرد و بخدایش می گفت : " آنها نمی فهمند چه میکنند تو از آنها در گذر !

می گفت من از آنها گذشتم . تو نیز بگذر !

اگر کسی به او سیلی می زد طرف دیگرش را می گرفت و می گفت : به این طرف هم بزن !

پیامبری که می دید ، پیامبری که می شنید و پیامبری که عشق می ورزید !

پیامبری که می گریست ، پیامبری که می خندید و پیامبری که می بخشید !


و خدای محمد (ص) که عیسی را اینچنین برای او معرفی می کرد : "و آتـَینا عیسی ابنَ مَریَمَ البـَیـِنات وَ اَیَّدناهُ بـِروُحُ القُدُس ... " (بقره /253)

و مایی که نه محمد (ص) را می شناسیم و نه مسیح (ع) را   !!!


دلنگاری شده در سحری از سحرگاههای سنگین ماه مبارک ۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 5:50  توسط محمد علی امجدیان  | 

شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام ...

ماه رمضان آمد و امسال هم با کوله باری سنگین تر قدم در راه خضوع و خشوع الهی می گذاریم و چله ای برای تمرین زندگانی رحمانی را می آغازیم باشد امید که تا پایان ثابت قدم بمانیم و همین امید است که مرا زنده می دارد .
امسال نه به مسجدی می روم ، نه به دیری . نه سحری ای می خورم  و نه برنامه های آب دوغ خیاری سیما را نگاه می کنم . فقط خدایم و خرابات دلم ! و خلوتی به سنگینی اقیانوس های آرام  ! ...

مسجد را به دنیادوستان  و هوس پرستان می سپارم . آنانی که با اهداف شخصی خویش آنجا را نیز دستمایه بازی های دنیوی خویش ساخته اند و مجال اندیشه خدایی را از همه مومنین حقیقی ستانده اند،و اگر مجال یابند دست به هر خیانتی در حق اسلام و مسلمین می زنند فقط و فقط برای اینکه به منافع مادی و دنیوی خود برسند آنانی که نمی دانند مسجد محل عبادت و بندگی و تجلی صفات رحمانیت خداوندی است و غافل از کرامت های الهی انسان در سبیل شیطان از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کنند . بیچاره ها یی که مصداق بارز یصدوا عن سبیل الله شده اند و فضا های معنوی را دستخوش هیاهوهای دنیوی خویش نموده اند . خوش باشید با دنیایتان . خداوند شما را در گیر سنت های املا و امهال خویش کرده است . روزی به حسابتان رسیده می شود ... خیر آنجا را به شر شما فروختیم که حافظ شیرین سخن می فرماید  :

گر زمسجد به خرابــات شـدم خـرده مگـير
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

***

 من ز مسجد به خرابات نه به خود افتادم
ايـنــم از عـهد ازل حــاصــل فرجـام افتاد

***

شاید رمضان را کمتر به محیط وب بیایم و بیشتر در محیط دل خویش سیر کنم . باشد که توبه کنم و در وادی هدایت قدم گذارم ... انشا الله

***

  به می پرستی از آن نقش خود زدم برآب  
که تا خـراب کـنـم نـقش خـود پرسـتـیدن

باید بدانم و بفهمم که :

ماه رمضان بجز از تمرین نیست و اگر بغیر از این فرض شود افاده ای نمی کند و همان تکرار قصه درجا زدن ماست  . باید تمرین کرد ... تمرین ... تمرین کنیم دروغ نگوییم . تمرین کنیم کسی را غیبت نکنیم . تمرین کنیم به کسی تهمت نزنیم . تمرین کنیم به دیگران مهر بورزیم و تمرین کنیم مهربان باشیم ولو با دشمنانمان ، تمرین کنیم عیب دیگران را بپوشانیم ، تمرین کنیم دنیا پرست نباشیم ، تمرین کنیم فرامین شیطان و نفس عملی نسازیم و در مسیر خطوات شیطان قدم نگذاریم و هواهای نفسانی را لگد مال کنیم . و در نهایت هم اگر شد تمرین کنیم که چیزی نخوریم و نیاشامیم ...

لقمه هر خورنـده را در حـد او دهـد خـدا
آنچه گلو بگیردت حرص مکن مجو ، مجو

یا علی مدد

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 20:39  توسط محمد علی امجدیان  | 

مطالب قديمي‌تر