دیگران چه می گویند

اندکی تامل در زمینه های زندگی اجتماعی ایرانیان ما را قادر به درک این مسئله میکند که همه ما ایرانیان به نو عی از تضاد های درونی رنج میبریم . ما مردمانی هستیم که فشار کوله بار واقعیت های اجتماعی و حقیقت ذاتی خودمان در طول تاریخ کمرمان را خرد کرده و پارادوکس ناشی از آن هم زندگی بسیار تلخی را برای ما رقم زده است . همیشه بین آن چیزی که هستیم و آنچه که جامعه به ما تحمیل میکند تعارض های وحشتناکی وجود داشته و ناخود آگاه ما را سر شار از درگیری هایی نموده که بعد ها و در طول زندگی مشکلات اخلاقی و روانی بسیار سنگینی را برای ما رقم زده است . مخفی کاری جز جدای ناپذیر زندگی ما بوده و هویت های چند گانه و متعارض ، همیشه در پشت نقاب های ما وجود داشته است . جامعه آنچنان ما را درگیر باید ها و نباید های خویش ساخته که شهامت ابراز حقیقت وجود خویش را نداشته ایم . گناهان و کجروی ها و هنجار شکنی های عمدی و غیر عمدی ما همیشه برای ما یک نوع تعارض شخصیتی بوجود آورده که گافمن از آن به زیبایی تحت عنوان داغ یاد می کند داغی که در همیشه زندگی بر پیشانی ما باقی میماند و ما را عذاب میدهد . این تعارض در هویت های هنجارمند ناشی از واقعیت های اجتماعی و هویت واقعی خودمان همچون داغی ما را از ابتدای زندگی اجتماعی تا آخر و سر انجام آن همراهی میکند . و ما آنچنان از این تضاد رنج میبریم که چه بسا بوسوسه خودکشی هم متوسل میشویم .اگر چه این نوع خود کشی شاید بوضوح در میان نظریه های خود کشی مطرح نشده باشد (و شاید من نیافته باشم) اما لااقل اکثریت خود کشی های ما ایرانیان از این اصل نشات میگیرد که میان آنچه هستیم و آنچه جامعه از ما درخواست می کند فاصله های بسیار زیادی وجود دارد . سیگاری ها از شخصیت سیگاری خود بیزارند چرا که جامعه آن را نمیپسندد. ترک ها از شخصیت و زبان خود بیزارند چرا که دیگران نمیپسندند و کرد ها سعی می کنند با لهجه سخن نگویند چرا که گمان می کنند با لهجه تهرانی حرف زدن به آنها شخصیت می دهد ولو اینکه بشدت هم در این عمل نا موفق باشند و کلمات را ناشیانه در کشاکش حنجره و زبان خویش و با چرخش های وحشتناک دهان از لب جاری سازند . و از این بد تر تهرانی های فراری از لهجه تهرانی انگلیسی را فرا می گیرند فقط و فقط برای اینکه این عمل در میان جامعه کلاس دارد . هویت های متناقض شخصیت روانی و اخلاقی ما را انچنان دستخوش سر در گمی کرده است که ما برای اینکه مورد توجه ترین فرد اجتماع خویش باشیم از تلفیق فرهنگ های مختلف به بدترین وجه خود هیچ ابائی نداریم و همچون کلاغی که سعی در آموختن نوع راه رفتن کبک دارد و راه رفتن خویش را فراموش می کند ما نیز نه تنها همچون دیگران نشده ایم بلکه هویت خود را نیز لگد مال کرده ایم. همیشه از اینکه بگوییم ما متولد مثلا رشت یا اردبیل هستیم ترس داشته ایم و ریشه ترس ما نیز این حرف است که " دیگران چه میگویند " . اگر مقیاس گفتار خویش را کمی گسترش دهیم متوجه میشویم که تمام عمل اجتماعی مردم ما از این نشات می گیرد که" دیگران چه می گویند " . اگر لباس ما اینگونه باشد دیگران چه میگویند . اگر دیگران بفهمند پدر من چکاره است چه میگویند . اگر دیگران ترک بودن یا کرد بودن مرا بفهمند چه می گویند . اگر دیگران مرا هنگام سیگار کشیدن ببینند چه می گویند . به شخصه معتقدم که مخفی کاری تا حدی که آبروی شخص در میان جامعه برود و یا جان و مال وی در خطر باشد جایز است اما افراط در این موضوع ما را به دروغ گویی و ریاکاری اجتماعی میکشاند نمیخواهیم برخورد رادیکالی با موضوع پرده پوشی که یکی از اصول اصلی زندگی اجتماعی است بکنیم اما حقیقتا نباید خواسته دیگران حقیقت و هویت ما را دستخوش تحریف نماید که ما متوسل به ریا کاری اجتماعی شویم . این دیگران به گفته جامعه شناسان نظریه کنش متقابل نمادین به شدت بر روی زندگی ما تاثیر می گذرانند و یک نوع جبر مهلک را به ما تحمیل می کنند که ما بناچار برای عملی کردن خواسته این دیگرانِ ( به زعم من بی اهمیت ) مجبور می شویم هم دروغ بگوییم .هم ریاکاری و مخفی کاری کنیم و هم به خواسته های درونی و حتی مشروع خویش پاسخی ندهیم . ما ایرانی ها دنبال موج حرف های دیگران راه افتاده ایم و هر شخصیتی را که به ما تحمیل کنند منفعلانه قبول می کنیم . در واقع تضاد های درونی ما آنچنان ما را عذاب می دهد که مشکلات روحی و روانی ما بشدت افزایش پیدا می کند . با نگاهی به زندگی پر تشویش مردمان ایران زمین متوجه میشویم که همه مردم ما از نوعی تضاد شخصیتی درونی رنج می برند و به تبع آن مشکلات روانی بسیار زیادی را متحمل میشوند . نمیخواهم بگویم مردم ایران همه روانی اند اما مایل نیستم کمتر از آن را نیز بگویم. چرا ما نمی آییم و آنچیزی که حقیقتا هستیم را درک کنیم و آن را برای خود قبول کنیم و حتی به آن افتخار هم بکنیم . چرا دست از مخفی کاری و ریا کاری بر نمیداریم . چرا هویت های دروغینی از خویش به جامعه ارائه میدهیم . مثلا چرا به این شدت اینترنت ما آلوده است به هویت های دروغین و ریاکارانه و شخصیت هایی که از پس کم حوصلگی برای ساختن یک هویت علمی و اجتماعی اصیل دست به گریبان راه های میان بر شده و دروغ ، ریا ، تزویر و حقه بازی را به مخاطبان خویش تحویل می کنند . یا هو مسنجر یکی از همین عرصه هاست . این است که ما در برخورد های اجتماعی خویش نیز عموما متوسل به فرار از هویت حقیقی خویش به دروغ گویی زنجیر واری متوسل میشویم که در نهایت هم هویتی دروغ گو و تزویری و ریایی را برای ما می سازد که مجموع این هویت های آلوده که از تضاد های درونی ما نشات میکیرد جامعه ای ریاکار و دروغ گو را ببار می آورد و میشود آنچه که هم اکنون در ایران ما شده .



