
امروز افتتاحیه نمایشگاه کتاب کرمانشاه بود و من خیلی خوشحال بودم که کرمانشاه هم ناشران کشوری رو دعوت کرده تا کرمانشاهی بودن مون رو برامون چند روزی افتخار آمیز کنه اما چه سود که بزودی قدرت نقش بر آب زن همیشگی کرمانشاهی ها قد علم کرد و همه امید های من نا امید شد . تخفیف ویژه نمایشگاه ۴۰ در صده که بیست در صد رو ناشران میدن و پانصد میلیون تومانش رو هم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی تقبل کرده که در قالب فروش بن کتاب در اختیار مردم ( ؟ ) قرار بده .
خودتون دیگه باید گرفته باشین من چی میگم
باید تیز تر از این حرفا باشید نا سلامتی بچه ایرانین
مخ های ما ایرانیا اینجا خیلی خوب کار میکنه
درسته بشتابید و از بی کفایتی مسئولین نمایگاه کتاب کرمانشاه کمال سو ء استفاده رو بکنید . بشتابید . بشتابید .
در اولین لحظه های افتتاح نمایشگاه میدیدم که عده ای کار بلد کتابفروش سرمایه گذاری اصلی خودشون رو شروع کردن . بن های ۸۰ در صدی رو که هیچ محدودیتی در خریدشون نبود رو با چمدونای پر از پو لشون عوض میکردن تا بزودی اون بن ها رو با بیست درصد سود تو اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آب کنن و به یه نان و نوای درست و حسابی برسن فردا هم هیچکی نیست به اینا گیر بده این همه بن از کجا آوردین . خوب میگن کتاب فروختیم . اینه دیگه چیکارش میشه کرد . البته نوش جون همتون . این حرفا بیشتر باید قابل توجه اونائی باشه که فکر میکنن دزدی فقط از دیوار مردم بالا کشیدنه . اگه شما همچین فکر میکنید پس بشتابید و پولدار شید .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:13  توسط محمد علی امجدیان
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ محمد علی امجدیان ]
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:59  توسط محمد علی امجدیان
|
به نام عشق
عشق یعنی عشق و نه یعنی رنج و عذاب
اساس زندگی دنیایی رنج و سختی است اگر حقیقت آن برای ما هویدا نشود . اما آن روزی که قدرت فهم حقیقت را به واسطه تلاش و مجاهدت بدست آوریم می فهمیم که هدف خلقت چیزی فراتر از لذت های چند ثانیه ای ای است که ما نام عشق را بر آن می نهیم . تمام سوال دراین خلاصه می شود که عشق حقیقی که هدف خلقت است کدام است ؟ آیا می توان عشق های رنگ ولعاب دار را ملاک عاشقی قرار داد و یا حد اقل جزئی از عشق خواند .؟ به یاد دارم دوستی به یکی از کشور های اروپایی سفر کرده بود (فکر می کنم سوئد بود ) و برای ما از اثری سخن می گفت که مجسمه سازی به زیبایی هرچه تمام تر آن را ساخته بود . مجسمه ای از تختی که عاشق و معشوقه ای عریان پس از ارضاء پشت به یکدیگر نشسته بودند . این اثر ورای زیبایی ظاهری اش معنایی عمیق را به مخاطبان ریز بین خود القا می کرد . معنایی از حقیقت روزمرگی و خواب بیهوشی انسان . این اثر می خواست این معنا را به مخاطب خود برساند که عشق ها و علاقه های زمینی همچون گرسنگی و تشنگی است یعنی اینکه تا معشوق از عاشق و عاشق از معشوق کام خود را ستاند و لحظه ای شادمان شد و ارضا شد دیگر همه چیز پایان یافته و دیگر معشوق و عاشق نیازی به یکدیگر ندارند و به هم پشت می کنند تا اینکه دوباره جانشان لبریز آتش شهوتی شود که تنها برآورده کردن خود خواهانه نیاز شخصی است . دقیقا مانند این میماند که کسی عاشق یک پرس چلو مرغ شود این عشق همانند گرسنگی است یعنی تا زمانی که گرسنه باشیم خوردن لذت بخش می نماید اما همین که سیر شدیم و ضرف شکم ما از غذا پر شد از دیدن ظرف کباب بریان دلزده و متنفر می شویم . آری عاشقان !! اصولا عشق ها و لذتهای زمینی دلزدگی آور اند . عاشق آن است که بهترین معشوق را برای خود اختیار کند و لحظه ای از فنا شدن در جمال او خسته و دلزده نشود . اگر علاقه به جنس مخالف را (همسنگ عشق حقیقی)عشق بنامبم با این استدلال می توانیم گرسنگی و تشنگی را هم عشق بنامبم (هیهات از این تهمت ناروا) اما چگونه نام عاشق و معشوق را به شخصیتهای این اثر هنری (مجسمه) بدهیم در حالی که می دانیم که هدف از این عشق راضی شدن نفس خود فرد است و در آنجا همه چیز در خدمت نفس ارضا شونده است . یکی از مقامهای عاشق حقیقی فنا شدن در معشوق است آیا با این وصف از عشق شخصیت معشوق قابلیت فنا شدن را دارد و هیچ عاشقی حاضر هست که برای یک کام ستاندن چند ثانیه ای فنای در معشوق خویش شود . بچگانه است که بپذیریم مردی عاشق پیشه در این عصر حاضر میشود فنای زنی عاشق پیشه تر از خود شود و بالعکس . او می خواهد کام خود را بستاند و به لذت آنی خود برسد . من شرم می کنم که بگویم اما مطمئن باشیم که اگر اسباب و آلات این لذت در جسم و ما فراهم نبود هیچ مرد و زنی به یکدیگر نزدیک نمیشدند . حرف من این نیست که این علاقه ها نباید وجود داشته باشد حرف من این است همه این علاقه ها و محبت ها و دلبستگی ها باید در مسیر عشق به اصلی ترین معشوق عالم قرار گیرد . و این علاقه ها و محبت های زمینی خود مانند هزاران وسیله دیگر می تواند راهی برای قدم نهادن در شاهراه هستی باشد و اصولا فلسفه این علاقه های زمینی نیز همین است . یعنی این عشق های کوچک و دنیایی مسیری است برای رسیدن به عشق مطلق همانطور که عرفا لفظ و مثال این عشق ها را وسیله ای برای بیان قصه عاشقان عشق مطلق قرار داده اند (مثلا لیلی و مجنون فرهاد و شیرین و ...). پس دلیل رنج بردن ما باقی ماندن در این دلبستگی ها و عشق های کوچک است تنها راه بیرون رفتن از این کور جاده قدم نهادن در مسیری است که به شاهراه هستی که به عشق نهایی مطلق می شود است . و از این روست که وقتی از عشق های دنیایی اسطوره سازی می کنیم و در ذهن رویایی بزرگ از عشق می بافیم وقتی قدم در آن وادی می گذاریم آن را سرابی می بینمیم خشک و بی آب و علف و این است که رنج می بریم و این است که اسباب رنج و عذاب ما می شود . تلاش می کنیم که به ثروتی هنگفت برسیم ، تلاش می کنیم که به جنس مخالف آرمانی خویش برسیم و تلاش می کنیم که به شهرتی بی مثال برسیم اما همینکه می رسیم می بینیم که سرابی بیش نیست و هرچه بوده رویایی بوده که ما خود برای خود بافته ایم ... ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:7  توسط محمد علی امجدیان
|