شرح سر گشتگی
منم سرگشته و حیران آن کس که حتی اگر دست بر گردنش بیاندازم باز هم او را نخواهم دید و باز هم دستم به او نخواهد رسید . دوری دلیل خوبی است برای دیدن نادیدنی ها و شنیدن ناشیندنی هایی که در وصف ناید و در وهم نگنجد و من هر شب ستاره ها را به عشق او نگاه میکنم و مردم زمانه ام را هم دوست میدارم چرا که برای من مردم زمانه ام بسان همان ستارگانند که نشان از معشوقم میدهند .
در میان شب لحظه هائی است که روشنائی ای به تو می بخشد که در اعماق ظهر یافتش نمیکنی .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:15  توسط محمد علی امجدیان



